ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

98

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

از تفسيرهاى دوپهلوئى كه ملانماها از قوانين شرع كرده بودند و دست آخر صحنه‌هاى قبيحى به معرض نمايش گذارده شد كه با ذوق و سليقهء اروپائيان هماهنگى نداشت . من خود افتخار آن را يافتم كه در اين جشن ، بين شاهزادگان و صاحب - منصبان دولت بنشينم . فراش‌باشى با كوهى از غذا از من پذيرائى مىكرد و هردم با دستهائى پر ، باز مقادير ديگرى بر آن مىافزود . هنگامى كه سفره را جمع مىكردند با اشاره به غذاهائى كه جلو من باقيمانده بود گفتم : « امروز ديگر سگها نبايد گرسنه بمانند . » آخر به غذاهائى كه پس‌ماندهء اروپائيان باشد نوكران لب نمىزنند و آن را پيش سگان مىريزند . زندگى روزمرهء شاه بدين قرار است : حدود ساعت هشت صبح از حرمسرا خارج مىشود ، يك فنجان چاى با قدرى نان روغنى ميل مىكند كه از طرف قهوه‌چىباشى تقديم حضور مىگردد . برحسب اشتها و خلق و خوى خود ، بين 9 تا 30 / 11 به بانگ بلند مىگويد : « ناهار بيار » و جواب خدمه هميشه اين است « بله ، قربانت شوم » . رئيس خلوت كه فرمان به وى ابلاغ شده به سهم خود فرمان را به آبدارباشى و او نيز به فراشباشى و فراشباشى هم به خانه شاگردى هشت تا نه ساله بازگو مىكند ؛ كم اتفاق نمىافتد كه اين بچه فرمان را فراموش كند تا آنكه شاه با بيصبرى امريه را تكرار كند ، و بالاخره به او برسند و غذايش را بدهند . آشپزخانه زير نظر طباخ‌باشى و رئيس دربار يعنى « عين الدوله » اداره مىشود . حدود پانزده نوكر مجموعه‌هائى از نقره را كه به دور آنها شال پيچيده شده درحالىكه عين الدوله پيشاپيش آنها در حركت است حمل مىكنند . اگر غذا به اندازهء كافى چرب نباشد مىشود از اين شالها چربى لازم را بگيرند . كاسه‌هاى چينى اصل با درهاى مخروطى شكل - كه به ظرافت با طلا ميناكارى و به انواع سنگهاى قيمتى مرصع شده و چشم را خيره مىكند - بسته شده است . شاه نيز اتاق ناهارخورى خاصى ندارد بلكه هركجا كه اشتها داشته باشد همان جا برايش سفره مىچينند . در آنجا سفرهء چرمينى را كه كتان روى آن كشيده شده پهن مىكنند ؛ مجموعه‌ها فقط تا آستانهء در اتاق توسط نوكران دربارى حمل مىشود ، از آنجا به بعد ، ديگر رؤساى خلوت آنها را به حضور شاه مىآورند . به جاى دستمال سفره هر روز پارچه‌اى نخى ، نو و بدون حاشيه را كه به رنگ سفيد است سر سفره قرار مىدهند ؛ اما به علت اهمال ، تقريبا يك روز در ميان فراموش مىكنند اين دستمال را سر سفره بگذارند به طورى كه شاه ناگزير مىشود مطلب را يادآورى كند و اگر پس از يادآورى باز كليد قفسه را نتوانند پيدا كنند يكى از پيشكارها دستمال سفيد جيب خودش را بيرون مىآورد و آن را به جاى دستمال سفره تقديم شاه مىكند . با مقدار غذائى كه هر روز در مقابل شاه مىگذارند حدود صد نفر مىتوانند سير شوند ؛ اما وى به تبعيت از رسمى موجود هميشه تنها غذا صرف مىكند . اطباى مخصوص شاه در فاصله‌اى ايستاده‌اند . يكى از درباريان ماجراهائى را از وقايع‌نامه‌ها بازمىخواند يا محاسبات مربوط به درآمد و